ابراهیم آخوندی
اندکی صبر سحر نزدیک است...
ابراهیم آخوندی
اندکی صبر سحر نزدیک است...


سوره نمل آيه 19
بزرگترین هدیهایی که خداوند متعال برای ما انسانها داده است قدرت سخن گفتن و بیان آن میباشد به طوری که خود خداوند متعال در قرآن دستوراتی را برای چگونگی سخن گفتن داده است:
مستدل و محکم باشد. «قولا سدیداً»1
پسندیده و به اندازه باشد. «قولاً مغروفاً»2
نرم و مهربانانه باشد. «قولاً لیناً»3
شیوا و واضح باشد. «قولاً بلیغاً»4
کریمانه و بزرگوارانه باشد. «قولاً کریماً»5
زیبا، نیکو و مطلوب باشد. «قولوا للناس حسناً»6
بهترینها گفته شود. «یقولوا الّتی هی احسن»7
حتی مجادلات و گفتگوهای انتقادی، به بهترین وجه باشد. «جادلهم بالّتی هی احسن»8
امروزه با نزدیک شدن به انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی همه به نوعی به اظهار نظر در مورد انتخابات میپردازند و در مورد نمایندههای شرکت کننده در انتخابات بسته به نوع گرایشهای گروهی و سیاسی مطالبی را بیان میکنند و به نوعی به مناظره انتخاباتی می پردازند در این مورد باید مواظب باشیم مطالبی که در حمایت از کاندیدای مد نظر خود بیان میکنیم همراه با تخریب و بی احترامی به طرف مقابل مناظره نباشد و حرمتهای افراد باید حفظ شود و ما به خاطر یک نماینده و یا گروه آخرت خود را خراب نکنیم.
و چون انتخابات سرنوشت یک ملت را تعیین میکند و مخصوصا کشور عزیز ما که همه رسانههای معاند به نوعی آن را رصد میکنند باید کسانی را به مجلس ببریم که به فکر منافع حزبی و گروهی نباشد و به فکر تخریب و انتقامجویی نباشد باید تعصبات را کنار بگذاریم و نمایندههای اصلح را به مجلس معرفی نماییم.
1.نسأ،9 2.بقره،235 3.طه،44 4.نسأ،63
5.اسرأ،23 6.بقره،83 7.اسرأ،53 8.نحل،125

یکی از عباداتی که در اسلام بسیار به آن سفارش شده شرکت در نماز جمعه میباشد که همه مومنان را برای شرکت در این فریضۀ مهم برای ایجاد وحدت در یک مکان توصیه کردهاند.
پیامبر اکرم (ص) پس از هجرت به مدینه، اولین کاری که انجام دادند برپایی و اقامۀ نماز جمعه بود.
رسول اکرم (ص) میفرمایند:«هر کس در زمان حیات و یا پس از مرگ من، نماز جمعه را از روی انکار یا سبک شمردن ترک کند، خداوند کارش را جمع نمیکند، در امورش برکت قرار نمیدهد و حج و صدقه او قبول نیست، مگر آن که توبه کند.1»
هر کس عمدا در سه جمعه پی در پی به نماز جمعه نرود، نام او به عنوان منافق ثبت میشود. «من ترک الجمعة ثلاثة متتابعة لغیر علّة کتب منافقاً2»
پس کسی که خود را مومن و تابع پیروی از مکتب دین اسلام میداند باید نماز جمعه را هم در برنامه هفتگی خود قرار دهد، نمازی که دعوت به آن با جمله «یا ایها الّذین آمنوا» شروع شده است.
نمازی که با جمله «فاسعوا الی ذکر الله » مردم به اقامه آن ترغیب شدهاند.
نمازی که فرمان ترک داد و ستد را به همراه دارد.
نمازی که در روایات، هم وزن حج شمرده شده است. «علیک بالجمعة فانّها حج المساکین3»
نمازی که با تکیه امام جمعه بر اسلحه اقامه میشود.
نمازی که سبک شمردن آن، نشانۀ نفاق شمرده شده است.
نمازی که در آن امام جمعه باید مردم را به تقوی سفارش کند.
نمازی که در آن مردم از مسائل جهان آگاه میشوند.
نمازی که باید به جماعت برگزار شود و نمیتوان آن را فرادا خواند.
نمازی که آنقدر اهمیت دارد که به خاطر آن سزاوار است که سفر به تاخیر بیافتد. حضرت علی (ع) در نامهای به حارث همدانی میفرماید: «روز جمعه مسافرت مکن تا در نماز حاضر شوی مگر سفری که در راه خدا باشد و یا کاری که به انجام آن معذوری4».
نمازی که از روز قبل، خود را برای حضور در آن آماده کنید.
نمازی که یک شب مانده به انجام آن، به تلاوت آیات (سوره جمعه) آن سفارش شده شده است.
نماز جمعه کفاره گناهانی است که انسان در طول هفته انجام میدهد، البته تا وفتی که گناهان کبیره را رها کند.
هنگامی که امام جمعه برای خواندن خطبه میایستد، بر مردم لازم است که سکوت کنند و نماز نخوانند و با ادب بنشینند.
پس دوستان چند جمعه است که نماز جمعه نرفتهاییم و چرا ...؟
1. مستدرک الوسایل ج6،ص10
2. مستدرک الوسابل ج8،ص407
3. تهذیب ج3،ص237
4. نهج البلاغه نامه 69
همانطور که توضیح داده شد غیرت معمولا در جایی بکار برده میشود وقتی چیزی در اختیار شخص یا گروهی است مورد تجاوز قرار میگیرد و انسان غیور با دفاع شدید خود از تجاوز حریم شکنان جلوگیری میکند از اینرو غیرت معانی گستردهایی پیدا میکند؛ مانند غیرت در حفظ اموال، غیرت در حفظ ناموس، غیرت در حفظ حیثیت و آبرو، غیرت در حفظ استقلال همه جانبه کشور و غیرت در حفظ دین و آیین.
غیرت را میتوان به اقسام گوناگونی تقسیم کرد:
1. غیرت در احکام الهی
منظور اینست که انسان مسلمان در برابر کیان اسلام و آنچه بدان مربوط میشود، حسّاس باشد و با تمام توان در تقویت و اجرای احکام آن بکوشد. مانند امر به معروف و نهی از منکر که یکی از مسائل مهم دینی میباشد، پس هرگاه میبینیم که حکمی از احکام خدا هتک میشود باید از خود حساسیت و غیرت نشان دهیم.
2. غیرت ملی
در اینجا هم هر انسانی در برابر مملکت خود احساس غیرت و حساسیت میکند که لازمه این غیرت هم حمایت از سرزمین و آب و خاک است.
3. غیرت والدین در مورد فرزندان
از مسائل مهم غیرت و حساسیت والدین در برابر فرزندان خود، غیرت به آینده اخلاقی و جنسی آنان است که نقش بسیار مهمی در تربیت و آینده فرزندان و آبروی خود دارد.
4. غیرت مرد در برابر ناموس
یکی از مهمترین و تاثیرترین اقسام غیرت، غیرتورزی برای حفظ حریم ناموس و خانواده است. و قرآن کریم هم سبب اصلیِ علاقه و محبت میان دو همسر را، خواست و ارادۀ الهی میداند.و در قرآن کریم میفرماید:«و مَن آیَاتِهِ أن خَلَقَ لَکُم مَّن أنفُسکم أزوَاجاً لّتسکُنُوا إلَیها وَ جَعَلَ بَینَکُم مَّودَّةً و رَحمةً إنَّ فِی ذَلک لآیاتٍ لِّقومٍ یَتفکرون»1.
«و از نشانههای او اینکه همسرانی از جنس خود شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانههایی است برای گروهی که تفکر میکنند».
غیرت ناموسی، یک نوع حس درونی است که خداوند متعال برای محافظت از حریم خانواده در وجود مرد آفریده است هر مردی اگر کمالات خود را بیشتر کند بر معرفت و غیرت او نیز اضافه میشود در مقابل غیرت مرد، وظیفهای هم برای زنان شامل میشود ک باید حیا داشته باشند و در واقع غیرت و حیا در کنار هم معنا پیدا میکنند. امیر المومنین (علیه السلام) فرمود: خداوند تبارک و تعالی دشمن مردی است که به خانهاش هجوم آوردند و او دفاع نکند.2
راههای افزایش غیرت را نیز باید بیاموزیم و در خود تقویت کنیم یکی از راههای افزایش غیرت دینداری و تقوا میباشد و نیز تقویت حیا، حیا امری است فطری و از مختصات انسان به شمار میرود؛ یعنی در نهاد هر بچهای که به دنیا میآید، حیا و پردهداری است نه پردهدری و بیشرمی. این حیا باعث میشود که به طرف کار قبیح نمیرود، و توجه مرد به همسرش یکی از عوامل مهم در کمرنگ شدن غیرت و حساسیت مردان در برابر همسر خود، عدم ارضای نیازهای ذاتی زن و مرد در خانواده است که به همین علت، این مشکل خود را در خیابان و جاهای عمومی نشان میدهد.
با نگاه به تاریخ بشر به غیرتمندانی بر میخوریم که میتواند برای ماها الگوی خوبی باشند و در راس آنها میتوان به غیرت امام حسین (ع) در روز عاشورا اشاره کرد، اصل حرکت و نهضت عاشورا بر پایه غیرت دینی شکل گرفته است یکی از وجوه این نهضت، غیرت ناموسی است، در جای جای کربلا ما شاهد غیرت مردان در قبال زنان و کودکان هستیم. حضرت امام حسین (علیه السلام)، سردار غیرت و آزادی، وقتی مشاهده کرد که لشکر یزید بین او و اهل بیت جدایی افکندهاند، آنان را از حرکت به سوی خیمههای اهل بیت بازداشت و غیرتمداری خویش را نشان داد، عاشورا مدرسه غیرتورزی و امام حسین و اصحاب پاک ایشان نمونههای عالی هستند که در دفاع از دین اخلاق و ناموس کوتاهی نکردند و تا آخرین دقایق زندگی از غیرتورزی عقب ننشستند.
دشمن نیز برای توسعه جنگ نرم و نفوذ فرهنگی بر جوانان ایران اسلامی درصدد تضعیف روحیه و غیرتورزی و ایجاد بیتفاوتی و بیبندباری اخلاقی است، پس مدرسه عاشورا و مکتب امام حسین (ع) میتواند الگوی خوبی برای گسترش فرهنگ غیرتورزی باشد برای حوانان ما.
الگوی شما در غیرتورزی چه کسی میباشد؟
برگرفته از غیرت در سیره پیشوایان
1. سوره روم آیه21
2. مشکاة الانوارص499
یکی از ارزشهای مهم اخلاقی در انسانها غیرت می باشد که موجب می شود انسان به موجب آن به عزت و آبرو و شخصیت برسد، غیرت یکی از صفات برجسته و کلیدی است که موجب جلوگیری از تجاوز دشمنان به حریم خصوصی و خاک و استقلال و عزت و ناموس خود میشود و نیز باعث کسب ارزشهای دیگری می شود که به انسان آزادی، عفّت، استقلال، و عزّت برای جامعه و خود شخص میدهد همانند هشت سال دفاع مقدس که فرزندان این مرز و بوم با غیرت دینی خود نگذاشتند وجبی از این خاک این مملکت به دست دشمنان بیافتد.
غیرت واکنش طبیعی انسان است نسبت به دخالتهای نابهجا و ناروای دیگران به آن چیزی که دوست دارد نشان میدهد. به همین جهت غیرت در لغت به معنای نفرت انسان از مشارکت دیگران در امور مورد علاقهاش است. و منشأ و سرچشمه این واکنش انسان هم می تواند ناشی از مردانگی و تعصب باشد.
غیرت از لوازم محبت است چرا که هر کس که محب است به ناچار غیور است از این رو استاد مطهری مینویسد: غیرتمند کسی است که نگاهدار عصمت و آبرو و شرف و عزّت است و از قبول اهانت بر عِرض خود ابا دارد.1
در نظام آفرینش هم غیرت دارای جایگاه ویژهایی دارد و در انسانها این حس وجود دارد که در برابر هجوم به آنچه که دوست میدارند مانند؛ مال، فرزند، ناموس، آبرو، و دین آرام نمی نشینند و با یورشگران درگیر میشوند و به دفاع از آنها برمیخیزند، وجود این حالت در انسان، یک ارزش است که از اراده اخلاقی او سرچشمه میگیرد.
رسول خدا صلی الله علیه می فرمایند:«غیرت از صفات و شروط ایمان است». و نیز میفرماید:«أنّ الله تعالی غیور یحبّ الغیور». یعنی خداوند غیرتمند است و غیرتمند را دوست دارد.2
در عصر خلافت حضرت علی (ع) به آن حضرت گزارش میدهند که در مسیر راهها بعضی از مردان و زنان رعایت حریم عفت را نمیکنند. آن حضرت بسیار ناراحت شد، مردم کوفه را جمع کرد و در ضمن سخنانش فرمود: نبّئت انّ نسائکم یدافعین الرجال فی الطریق، اما تستحیون؟ لعن الله من لایغار؛ یعنی به من حبر رسیده که زنان شما در مسیر راهها به مردان تنه میزنند. آیا حیا نمیکنید؟ خداوند لغنت کند کسی را که غیرت نمیورزد!.3
هر چه آدمی گرفتار خواستههای شهوانی و حیوانی شود و از عواطف و تقوا و طهارت دور شود، غیرت و مردانگی او از بین میرود و میمیرد و بیتفاوت و بیغیرت میگردد.
ادامه دارد ...
1.مجموعه آثار(فلسفه حجاب) ج19.ص414
2.نهجالفصاحه،ص298
3.وسائل الشیعه ج14،ص174

شناخت انسان کامل از نظر اسلام دو راه دارد: راه اول نظر قرآن و نظر سنت میباشد. اگر چه در قرآن و سنت تعبیر به انسان کامل نیامده است و تعبیر مسلمان کامل و مومن کامل، تعریف شده است ولی به هر حال منظور از مسلمان کامل یعنی انسانی که در اسلام به کمال رسیده است، و مومن کامل یعنی انسانی که در پرتو ایمان به کمال رسیده است که قرآن کریم در سوره احزاب آیه 35 می فرماید:
"إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا"
«"همانا کلیه مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان اهل طاعت و عبادت و مردان و زنان راستگوی و مردان و زنان صابر و مردان و زنان خدا ترس خاشع و مردان و زنان خیر خواه مسکین نواز و مردان و زنان روزهدار و مردان و زنان با حفاظ خوددار از تمایلات حرام و مردان و زنانی که یاد خدا بسیار کنند، بر همه آنها خدا مغفرت و پاداشی بزرگ مهیا ساخته است.."
انسان کامل علاوه بر اقرار به زبان(اسلام) و باور قلبی (ایمان)، باید شکم و شهوت و زبان خود را کنترل کند.
*کنترل شکم با روزه. «الصائمین»
*کنترل زبان با صداقت. «الصادقین»
*کنترل شهوت با دوری ازحرام. «والحافظین فروجهم»
*مبارزه با غرور، با داشتن تواضع. «القانتین»
*غفلتزدایی با ذکر و یاد خدا. «والذاکرین»
*مقاومت در برابر نیشها و نوشها با صبر. «والصابرین»
*غافل نماندن از محرومان با انفاق. «والمتصدّقین»
و راه دوم شناخت انسان کامل، استفاده از کلمات و بیانها نیست که ببینیم که در قرآن و سنت برای انسان کامل چه شرایطی را ذکر کردهاند بلکه منظور این است که افرادی عینی را ببینیم و بشناسیم که مطمئن هستیم آنها آنچنان که اسلام و قرآن میخواهد ساخته شدهاند و وجود عینی انسانهای کامل هستند؛ چون انسان کامل اسلامی فقط یک انسان ایدهآل و خیالی و ذهنی نیست که نمیتواند کسی به آن برسد.
خود پیغمبر اکرم (ص) نمونه انسان کامل اسلام است. علی (ع) نمونه دیگری از انسان کامل اسلام است.
شناخت علی شناخت انسان کامل اسلام است اما نه آن شناخت شناسنامهایی علی. بعضی از انسانها علی را در حدّ شناسنامهی می شناسند: نامش علی، پسر ابوطالب، ابوطاالب پسر عبدالمطلب، مادرش فاطمه بنت اسدبن عبدالعزّی، فلان سال متولد شد و فلان سال از دنیا رفت، اینها شناختهای شناسنامهای است، وشناخت شناسنامهای علی شناخت علی نیست.
شناخت علی یعنی شناخت شخصیت علی نه شخص علی. در هر حدی که شخصیت جامع علی (ع) را بشناسیم انسان کامل اسلام را شناختهایم و ما باید چنین شخصتهایی را عملا امام و پیشوای خود قرار دهیم نه لفظا و اسما. راه او را برویم، پیرو او باشیم و نیز کوشش کنیم که خود را مانند او بسازیم در همان حد، شیعه این انسان کامل خواهیم بود، چون الشّیعَةُ مَن شَایَعَ عَلِیّاً شهید اول این جمله را در کتاب لمعه می گوید: شیعه یعنی کسی که علی را مشایعت کند. یعنی انسان با لفظ شیعه نمی شود با حرف و علاقه شیعه نمی شود پس با چه چیزی شیعه می شود، با مشایعت.
شیعه علی یعنی مشایعت کننده علی.
اگر انسان کامل اسلام را از راه بیان قرآن و سنت و از راه شناخت پرودههای کامل قرآن نشناسیم، نمی توانیم راهی را که اسلام معین کرده برویم و یک مسلمان واقعی و درست باشبم و همچنین جامعه ما نمی تواند یک جامعه اسلامی باشد.
پس ضرورت دارد انسان کامل و عالی و متعالی اسلام را بشناسیم.
شما در زندگی چه کسی را الگو قرار داده ایید؟
برگرفته از کتاب انسان کامل شهید مطهری ص13

انسان را هم می توان به کامل و غیر کامل بودن تقسیم کرد در دنیای امروزی شاید هر کس به نوعی برداشتی از یک انسان کامل را بیان کند و همه ادیان بر اساس نوع دیدشان به انسان تعریفی برای انسان کامل بیان کردهاند و نیز معیارهایی را برای انسان کامل ارائه دادهاند و مدعی شدهاند که اگر کسی این معیارها را داشته باشد به انسانیت واقعی خواهد رسید و این نوع انسانها را به عنوان الگویی به جامعه و جهان امروزی معرفی میکنند که متاسفانه این اتفاق در کشور اسلامی ما هم اتفاق افتاده مثلا از یک بازیگر سینما و یا یک بازیکن ورزشی به خاطر محبوبیت و بسیاری از مسائل دیگر به عنوان الگو به جامعه و جوانان امروزی معرفی میکنند که هیچ تناسبی با فرهنگ جامعه اسلامی ما ندارد و این می تواند جامعه را به انحراف اجتماعی و اخلاقی و فکری و حتی مذهبی بکشاند که در این صورت جبران این بحران اجتماعی و اخلاقی بسیار سخت خواهد بود لذا الگوهایی را به جامعه باید ارائه دهیم تا جامعه از مسیر اصلی خود منحرف نشود و ضد ارزشها به ارزش تبدیل نشود و الگوهای غربی جای فرهنگ ما را نگیرد و در این راه باید از انسانهایی که در طول تاریخ انسانهای کاملی بوده و هستند برای الگوبرداری معرفی کرد و در جامعه اسلامی امامان معصوم و علما و سردارن جنگ و شهدا را میتوان معرفی کرد که انسانهای کاملی هستند و منش زندگی و رفتار آنها را باید برای مردم بازگو کرد تا جوانان ما از یک مدل غربی الگوبرداری نکند و جامعه دچار انحطاط فرهنگی نشود.
و اما انسان کامل چه ویژهگیهایی باید داشته باشد تا به عنوان الگو در جامعه مطرح شود شهید مطهری در کتاب انسان کامل، "انسان کامل را به انسان نمونه، انسان اعلی یا انسان والا تعبیر می کند و شناخت انسان کامل را برای مسلمانان واجب میداند که حکم مدل و الگو و حکم سرمشق را دارد یعنی اگر بخواهیم یک مسلمان کامل باشیم چون اسلام می خواهد انسان کامل بسازد و تحت تربیت و تعلیم اسلامی به کمال انسانی خود برسیم ، باید بدانیم که انسان کامل چگونه باید باشد؛ چهره انسان کامل چگونه چهرهای است"(۱) و در کل مشخصات انسان کامل چه مشخصاتی باید داشته باشد تا بتوانیم خود و جامعه را بهتر بسازیم و الگو و سرمشق قرار بدهیم.
ادامه دارد ...
۱.انسان کامل ص۱۴

همه ما انسانها مانند برخی از جانداران دیگر، اجتماعی آفریده شده ایم. ما انسانها به تنهایی نمی توانیم نیازهای خویش را برطرف سازیم. زندگی باید به صورت یک شرکت درآید که همه در وظایف و اداره آن سهیم باشند و یک نوع تقسیم کار میان افراد برقرار شود با این تفاوت میان انسان و سایر جاندارهای اجتماعی مانند زنبور عسل که در آنها تقسیم کار و وظیفه به حکم غریزه و به فرمان طبیعت صورت گرفته است و امکان هر نوع تخلّف و سرپیچی از آنها گرفته شده است، برخلاف انسان که موجودی آزاد و مختار است و کار خویش را آزادانه و به عنوان وظیفه و تکلیف باید انجام دهد. به عبارت دیگر، آن جاندارها همانطور که نیازهاشان اجتماعی است، غرایز اجتماعی نیز به صورت اجباری حاکم بر آنهاست. انسان نیازهایش اجتماعی است بدون آنکه چنان غرایزی بر او حکومت کند. غرایز اجتماعی انسان به صورت یک سلسله تقاضا در باطن انسان وجود دارد که در سایۀ تعلیم و تربیت باید پرورش یابد.
زندگی سالم اجتماعی ما انسانها آن است که افراد قوانین و حدود و حقوق یکدیگر را محترم شمارند، عدالت را امری مقدس به حساب آورند. به یکدیگر محبت کنند، هر کس چیزی را که برای خود دوست می دارد برای دیگران هم بخواهد و آن چیزی که برای خویش نمی پسندد برای دیگران هم نخواهد، به یکدیگر اعتماد و اطمینان داشته باشد، هر فردی خود را متعهد و مسئول اجتماع خویش بشمارد، در مقابل ظلم و ستم بپاخیزند و به ستمگر و فسادگر مجال ستمگر ی و فساد ندهند، ارزشهای اخلاقی را محترم بشمارند، با یگدیگر مانند اعضای یک پیکر متحد باشند.
آن چیزی که بیش از هر چیزی حق را محترم، عدالت را مقدس، دلها را به یگدیگر مهربان و اعتماد متقابل را میان افراد برقرار می سازد، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمی نفوذ می دهد، به ارزشهای اخلاقی اعتبار می بخشد، شجاعت مقابله با ستم ایجاد می کند و همۀ افراد را مانند اعضای یک پیکر به هم پیوند می دهد و متحد می کند، ایمان مذهبی است.
«تجلیات انسانی انسانها که مانند ستارگان در آسمان تاریخ پرحادثۀ انسانی می درخشد، همانهایی است که از احساسهای مذهبی سرچشمه گرفته است.»
آیا نقش ایمان در بهبود روابط اجتماعی را مؤثر می دانید؟
برگرفته از کتاب مجموعه آثار استاد شهید مطهری ج2ص49
شخصی به نام تایلر فیلسوف کانادایی می گوید: شما فقط امروز را دارید اگر افسرده هستید، از برکات آن استفاده کنید، و اگر غمگین هستید، با صبر و بردباری تحمل کنید، و بار غم را به دوش بکشید، روزهای دیگر مال دیگران است دیروز در گهواره بودید و فردا در قبر خواهید خفت، اگر کسی از مواهب امروز استفاده کند باید او را در ردیف خوشبختان شمرد.
همه ما باید این نکته را در نظر داشته باشیم که اگر امروز را تلف کنیم، دیگر آن را به دست نخواهیم آورد.
شکسپیر می گوید: روزگار دریایی است که کشتی زندگی ما بر روی آن به طرف ساحل مقصود میرود، این دریای بزرگ همیشه در جزر و مدّ است، اگر امروز آرام باشد فردا بسیار طولانی خواهد بود. و نیز از بزرگان مقدس اسلام هم بیاناتی بهتر از این نقل شده است که فرمودهاند: دنیا دو روز است، یک روز به سود تو و روز دیگر به زیان تو. روزی آرامش داری و روز دیگر بر عکس آرامش نداری، پس شخص عاقل آن کسی است که بر گذشته افسوس نخورد و بر آیندهی مبهم غمی بر دل خود راه ندهد، چون حال در اختیار اوست، پس از وقت و فرصت باید کمال استفاده را کرد ولذّت برد.
حضرت علی (ع) در کتاب نهج البلاغه می فرمایند: اِغتَنِمِ الفُرَص فَانّه تمر مرَّ السّحاب یعنی فرصتها را غنیمت بشمار که مانند ابرها می گذرد.
اغلب ما انسانها در خرج کردن پول خود صرفه جویی میکنیم، ولی از وقت خود غافل هستیم در صورتی که وقت و فرصت قابل جبران نیست، امّا پول به دست میآید، چون اگر وقت نباشد پولی در کار نیست.
همه مردم زندگی را دوست دارند و از روز مرگ به خود میلرزند و با وجود این، چه بسیار افرادی هستند که نمیدانند چگونه از زندگی استفاده کنند و عزیزترین عمر خویش را بدون نتیحه از دست میدهند، در حالی که قدرت به دست آوردن یک دقیقه از عمر خود را نخواهند داشت و جبران عمر از دست رفته با هیچ چیز به دست نخواهد آمد، جز حسرت خوردن انسان، که آن هم نتیحهای ندارد، چون بیشتر کسانی که در اقیانوس زمان مسافرت میکنند خویشتن را به لذّتها و خوشیهای موقّت که چون تندباد از چهار سو میزند تسلیم کرده و چون خویش را از افراط نادانی در جلو کشتی به دست امواج هوا و هوس میسپارند و چنین افرادی هرگز قدرت به دست آوردن فرمان کشتی را نخواهند داشت.
آیا شما هم از این فرصتهای عمر و زندگی به خوبی استفاده می کنید؟
اندرزهای اخلاقی ص۷۵
اخلاق در همه ادیان الهی مورد توجه قرار گرفته است در بسیاری از آیات قرآن و روایات نیز به آن اشاره شده و تاکید شده است و اهمیت بسیاری برای آن قائل شده اند که ما انسانها به آن توجه ویژه ایی داشته باشیم مخصوصا کسانی که دینی و اعتقادی دارند چون خداوند متعال در تمام حالات ناظر بر اعمال و رفتار ما بندگان می باشد و از نیت های باطن و درونی بندگانش آگاه است آنچه بنده ی خدا انجام می دهد، از کار خوب یا بد، خدا آن را میبیند و از آن آگاه است.
خصوصیات اخلاقی منحصر به یک مقوله نمی تواند باشد در همه زمینه ها باید رعایت شود در حوزه های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی باید مورد توجه قرار بگیرد و همه اینها اصولی دارند در زمینه مربوط به خودشان اعم از صداقت و راستی، پایبندی به عهد و پیمان، محبت به مردم و احترام به حقوق آنها وبسیاری از رفتارهای خوب دیگر که باید رعایت شود و منحصر به محیط خانواده نمی تواند باشد باید همه اینها را رعایت کرد و گسترش داد تا اجتماع به مشکل بداخلاقی برخورد نکند و زندگی در این جور اجتماع برایمان سخت نیاشد.
امامان و ائمه اطهار با اخلاق خوب خود جامعه بشری را به اصول انسانی دعوت می کردند و آنها را به راه راست و راهی که خداوند دستور داده بود را نشان می دادند پیامبر بزرگ اسلام می فرمایند: «عَلَیکم بِمَکارِمِ الاخلاق و آنَّ رَبّی بَعَثَنی بها» یعنی بر شما باد به ارزشهای اخلاقی و کرامتهای انسانی، چرا که پروردگار مرا به ارزشهای اخلاقی و کرامتهای انسانی مبعوث کرده است.
با نگاهی اجمالی به زندگانی همه بزرگان و علما دین به این نکته پی می بریم که همه این بزرگان اول از خود شروع کردهاند و خود را اول اصلاح نمودهاند بعد به اصلاح امور مسلمین پرداختهاند پس انسان باید اول خود را اصلاح کند تا جامعه نیز اصلاح شود و مسیر تکامل آفرینش را بیابد انشالله .....
برگرفته از کتاب اخلاق و سیاست ص۵۷
اندرزهای اخلاقی ص۱۹
اخلاق اسلامی ص۵

همه ما این روزها مهمان عشق حسینی هستیم و حسین (ع) و راه و مرام او مهمان دلهای ماست.
آیین مهمانداری چیست؟ و ادب مهمانی کدام است؟ سفره هایی که حسین بن علی در روز عاشورا گسترد، در زمان امتداد یافت و ما امروز بر سر سفره های عشق و ایثار آنیم و مهمان آن کریم کریمان.
خوان حسین (ع) گسترده است و چه سفرۀ لذت بخش و بی انتهاییست، و جهانی، تشنۀ زلال کوثر کربلاست، و ریزه خوار آن دستهای بخشنده و با سخاوت.
فرات هنوز هم موج میزند، نهر علقمه، هنوز هم عباسهای ایثار و وفا را به سوی خود فرا میخواند.
ما سیراب شدۀ شط و علقمۀ ایمانیم.
همه این روزها به نوعی راه یافتگان به شریعۀ شرف و زمزم فرات و جرعه نوش جام بلایند.
محرم صفر را در پی دارد بیایید به مهمتنی حسین و محمد برویم.
همه عزاداران حسین (ع) زادۀ عاشورا و پروردۀ میلاد و شاگردان مکتب انبیایند.
آری عزاداران حسین، شما نشان از آن خانه و فرهنگ و تبار دارید، آرم زندگیتان به رنگ معنویت و از جنس صفا و خلوص است. شما نهالی هستید، روییده در بوستان شقایقهای سرخ و عاشقهای سبز پوش و روشن دل.
ای عزاداران حسین شما نمک خوردۀ سفرۀ سیدالشهدایید.
مگر میتوانید پیوند با مولی را از هم بشکنید...
«هیهات منّا الذّلة» شعار همیشگی شما بوده و هست و خواهد بود. مگر دلی که با عشق «اهل بیت» روشن باشد، میتواند تسلیم تیرگی و غفلت شود؟
آری گفتیم که ما مهمان سفرۀ ابا عبدالله و خوان پر نعمت کربلاییم و حسین و پیامبر و عترت پاک رسول، مهمان خانه دل ما هستند پس بیایید مهمان مودّب و حق شناسی باشیم، و میزبان عارف و صادق انشالله ...
آیا شما هم مهمان خوبی برای حسین (ع) هستید و دلتان را خانه تکانی کرده ایید ...؟
برگرفته از کتاب شاگردان مدرسه عشق
در نظر اسلام فضایل یا رذائل پدران و مادران، در فرزندان، آثار قابل ملاحظهای میگذارد و فرزندان، وارث آن صفات پسندیده یا ناپسند خواهند بود. دربارة وراثت ترس، علی (ع) به محمد حنفیه فرمود: «این ترس را از مادرت به ارث بردهای» امام علی(ع ) درباره فضایل خانوادگی فرموده است: کسی که ریشه خانوادگی اش شریف است، در حضور و غیاب و در هر حال، دارای فضیلت و صفات پسندیده است.[1]
و نیز می فرماید: «حوائج خود را از مردان کریم و صاحبان ریشۀ خانوادگی بخواهید. آنها بدون مسامحه و منت در فضای حوایج شما قیام میکنند.»2[2]
انسان اسیر حاکمیت وراثت است. ولی آیا میتوان ریسمان وراثت را پاره کرد؟ آیا بندهای وراثت گسستنی است؟ حقیقت این است که اگر سرنوشت قطعی انسان از طریق وراثت تغییر یافتنی نیست، تردیدی هم در حاکمیت نیروی تربیت بر وراثت نیست. دانشمندان علم تربیت معتقدند: تربیت یکی از دو رکن مهم سعادت بشر است. تمام خوشبختیها و بدبختیهای حسمی و روانی یک فرد، یک خانواده یک جامعه کوچک و یک جامعه بزرگ، متکی بر دو پایه است:
1.وراثت؛
2. تربیت. همانطور که وراثت عامل مهمی برای فرزندان و نقش شخصیتی آنها مهم است ولی نباید از تواناییهای انسان در قالب تربیت غافل بود. تربیت به اندازه ای مؤثر است که در بعضی موارد میتواند خاصیت صفات موروثی را متوقف کند. یک قسم صفاتی است که به صورت سرنوشت قطعی است و قسم دوم صفاتی که از پدر و مادر به طور زمینۀ مساعد به فرزند منتقل شده، ولی سرنوشت قطعی نیست.[3] همانطور که رنگ پوست و چشم یا نزدیک بینی چشم موروثی است و نمیتوان آنها را تغییر داد، دیوانگی موروثی نیز از بدبختیهای غیر قابل تغییر است.
«یک کودک ابله و گیج و ترسو و کاهل را نمیتوان با پرورش و تربیت، به یک مرد فعال یا یک زمامدار مقتدر و جسور تبدیل کرد.»[4]
حالتهای خوب و بد پدر و مادر روی فرزند تاثیر میگذارد. پاکی و ناپاکی، شجاعت و ترس، سخاوت و بخل. ولی این صفات قضا و قدر حتمی و سرنوشت قطعی نیست و میتوان از راه تربیت خوب، زمینههای بد را اصلاح کرد و به وسیلۀ تربیتهای بد، زمینههای خوب و مساعد را از بین برد. بچهای که از پدر و مادر پاک دل پدید میآید اگر او را به محیط فاسد ببرند و به افراد کثیف بسپارند سرانجام یک فرد کثیفی از آب در میآید و هرگز صفات خانوادگی در برابر قدرت تربیت تاب مقاومت را ندارد و برعکس هم می تواند اتفاق بیافتد ...
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد
ریۀ انسانها برای استنشاق دود ساخته شده ولی اگر کسی برای اولین بار سیگار بکشد در مرحله اول شاید منقلب بشود سرش گیج بخورد ولی در اثر تکرار رفته رفته معتاد میشود ریه طبیعت اولیه خود را از دست میدهد چیزی که مایه تنفر بود اینک به وسیله لذت تبدیل شده است ریه به استنشاق دود تربیت شده است. عادات تربیتی و تمرینهای پیگیر پرورشی به اندازها قوی و نیرومند است که میتواند بر سرشتهای موروثی غلبه کند و وضع تازهای را به وجود آورد...
[1] غررالحکم ص327
[2].غررالحکم ص485
[3] کودک از نظر وراثت و تربیت
[4] .انسان ناشناخته ص246
هر که الفبای طلبگی را نداند دچار جهل مرکب می شود.
و هر که با زیر و زبر آیات علم و سوره های معرفت بیگانه باشد، قرائتش غلط خواهد شد.
پس باب اول کتاب حوزه، آموختن این الفبا و آشنایی با حرکات و سکنات این فرهنگ است، تا طلبه از طلبه نما متمایز باشد.
طلّاب واقعی که مطلوب خلق و محبوب خالقند، آنانند که در مدرسۀ دین، ابجد یقین می خوانند و در مَدرَس عترت، الفبای عزّت می آموزند و در مکتب قرآن، مشقِ عرفان می نویسند.
زندگیشان عطف به مبدأ است و وصل به معاد.
با نفی خود اثبات خدا می کنند و غرور را از نفس خویش جدا.
در محرّمات، اهل توقّف اند و در شبهات، اهل احتیاط.
ضمیر خود را در افق تقوی ظاهر می سازند، با شهرت و نام، خود را گم نمی کنند و با پست و مقام و چند سلام، پشت به حوزه و قم نمی کنند و معانی نخوانده به بیان نمی پردازند.
به جرح و تعدیل نفس مشغولند و هر روز عمر خود را تجزیه و ترکیب می کنند.
افعالشان بی حرف علّه، به مصدر خلوص بر می گردد. اسمشان مبنی بر فتح است و فعلشان لازم و حرفشان جازم.
نه در حرف، منفی بافند، نه در ادّعا اهل لاف و گزاف.
نه در جای وقف، حرکت می کنند و نه در جای حرکت، اهل وقفند.
از معتکفان حجرۀ لمّ و لمّا بیزارند و از سایه نشینان لیس و لا برکنار.
مشتقّ اند، امّا از علم، جامدند، امّا بر دین. اجوف اند، امّا از ریا. ناقص اند، امّا از رذایل. مجرّدند، امّا از تعلّقات، مزیدند، امّا در فضایل.
قبای ریاضت بر تن دارند و عبای عبادت بر دوش. نعلین اراده در پا و زمزمۀ تهجّد در گوش. با عینک بصیرت، کتاب نفس را مرور می کنند، با ذره بین محاسبه، عیوب خود را می یابند و با قلم تهذیب، خطاها را اصلاح می کنند.
به حجّیت ظاهر قائلند، امّا از باطن خود غافل نمی شوند. حاشیه می خوانند، امّا در متن اند. هم کفایه، هم اجازۀ جهاد می گیرند، هم اجتهاد.
ماهیت را فدای وجود نمی کنند، بر متن دین حاشیۀ دنیا نمی زنند. فروع نفسانیات را به اصول الهیّات بر می گردانند، نه در عرصۀ جرّ و بحث، مجرور جدل می شوند و نه از خطّ اصیل، نسخه بدل.
از محکمات دین، طفره نمی روند و در متشابهات دل، سرگردان نمی شوند.
نه وسائل را وسیله دنیا می کنند، نه مکاسب را دکان کسب می سازند.
نه در شعر، قافیۀ خلوص را می بازند، نه در خطابه، قول بلا عمل دارند، نه در تألیف، به تفرقه می افتند و نه در تحقیق، از حق دور می شوند، نه در فکر، دچار دور و تسلسل اند، نه در عمل اسیر جهل و تغافل.
صرفشان حرف از معاد می زند. نحوشان، صرف آخرت می شود. کلامشان تجریدی است و فلسفه شان صدرایی. فقهشان جواهری است و اصولشان رسائلی.
منطقشان عاشورایی است و حماسه شان حسینی و عرفانشان سجّادی.
بدیعشان بدعت ستیز است و بیانشان شبهه سوز و از بدایۀ حکمت تا نهایۀ حکومت در خطّ امام و ولایت اند.
از مقدّمات، فراتر می روند، از سطح به عمق می رسند و در خارج، به داخل می اندشند.
هم حجرۀ حال اند و هم بحث اشتغال.
بیش از مدرک به درک می اندیشند و بیش از مدارج به معارج.
درسشان تکلیف است و امتحانشان جهاد و قبولی شان شهادت.
اینها گوشه ایی از الفبای طلبگی است.
خدایا ما را با الفبای این کتاب، آشنا بگردان، عَرَض هایمان را جوهر کن و مفردهایمان را جمع گردان. انقلابیون ما را مقدس و مفید کن و مدّرسانمان را چون مدرّس و شهید.
خدایا ما را اهل ضمیر نکرده ای ظاهر مکن.
آمین یا رب العالمین
بعضي از بزرگان مي گويند: هيچ نيک بختي و سعادتي بالاتر از آن نيست که انسان در اسرار طبيعت تفکر و تأمل کند، و براي کشف آن مشغول کار باشد.
به همين جهت است ک علما و مخترعين را در رديف کساني پيدا مي کنيم که از اسرار طبيعت نتيجه خوبي گرفته و براي هميشه خدمات آنها مورد تقدير است.
به گفته ي توماس دانشمند به نام تاريخ که مي گويد: سالها به دنبال گمشده ي خود گشتم و عاقبت آن را در گوشه ي خلوت و مصاحبت کتاب و کتابخانه پبدا کردم.
ابن سخن، بسيار با ارزش و به جاست، ولي لذّت مطالعه در دفتر طبيعت بالاتر از آن است.
پس اسرار نظام طبيعت کتابي است که همه چيز در آن وجود دارد، و اسرار علم و معرفت در همين طبيعت بدست مي آيد، و انسان را چنان بيدار مي کند که همه چيز در پيش چشم او روشن مي گردد، چنانکه گويي هستي را ديده و شناخته و در دست خود گرفته است.
قرآن شريف هم انسان را به نظاره ي بر طبيعت زيبا و تفکر در آن دعوت مي کند و مي فرمايد: « اِنَّ في خلقِ السَّمَاواتِ وَ الَارضِ وَ اختلافِ الّيلِ و النّهارِ و الي آخر آيه ... که انسان را به قدرت آفرينش خويش متوجه مي کند و انسان را به تماشاي اين طبيعت زيبا توصيه مي کند تا به عظمت خدا پب ببرد.
ديدگاه دو دانشمند در مورد هدف آفرينش
بعضي از بزرگان عالم در گفتار خود مي گويند: زندگي به قدري مرموز و مبهم و عجيب و غريب است که هيچکس به عمق آن نمي رسد يعني پي به اسرار آن نمي برد.
پاسگال مي گويد: من متولد شدم ولي ندانستم براي چه؟
من زندگي کردم ولي ندانستم چگونه زندگي کنم؟
اکنون مي ميرم ولي نمي دانم چرا؟
و باز هم او مي گويد: انسان عجيب ترين موجودات اين طبيعت زيباست.
و باز ايشان مي گويد: که از جسم خود خبري ندارم و روح را نمي شناسم، و از ارتباط جسم و روح بي خبر هستم و چيزي از آنها نمي دانم.
بعضي از بزرگان ديگر مانند کارل در کتاب «انسان موجود ناشناخته» بر عکس او مي گويد: چرا کاملا متوجه شدم، چون نظام اين عالم نظام تکامل و سير الي الله است؛ پس در اين نظام احسن از خداوند شروع کرده ام، و عالم طبيعت را در حدّ قدرت خود شناخته ام،و آنچه لازمه ي سير به سوي خداوند است برداشت کرده ام، و حال از اين زيبايي طبيعت نتيجه گرفته و به سوي آن نظام آفرين مهربان و توانا حرکت مي کنم، به اميد آنکه مورد پسند او باشم.
ديدگاه شما در مورد هدف آفرينش چيه؟
کتاب اندرزهاي اخلاقي
سوره بقره آيه29

ألّذینَ آمنُوا وَ تَطمئنُّ قُلُوبهُم بِذِکرِ اللهَ أَلا بذکر الله تطمَئِنُّ القُلُوبُ
انسان برای آرامش در زندگی تلاش زیادی را انجام می دهد و از هر روشی برای رفاه خود استفاده می کند تا زندگی خوب و آرام و رفاهی را برای خود مهیا کند و می تواند گفت که آرامش هر فرد بسته به تلاش خود فرد دارد که دیدگاههای متفاوتی هم در نوع آرامش وجود دارد و نیز دستیابی به آرامش و اطمینان می تواند عوامل گوناگونی داشته باشد ولی در رأس آنها آگاهی و علم مهمتر و جایگاه ویژه ایی دارد که می توان موارد بسیاری را برشمرد از جمله کسی که می داند ذرّه ی مثقالی از کارش حساب دارد «مثقال ذرّة خیراً یره» نسبت به تلاش و فعالیتش دلگرم می شود.
کسی که می داند بر اساس لطف و رحمت خداوند آفریده شده است «الّا من رحم ربّک و لذلک خلقهم» امیداور است.
کسی که می داند خداوند در کمین ستمکاران است «انّ ربّک لبالمرصاد» آرامش دارد.
کسی که می داند خداوند حکیم و علیم است و هیچ موجودی را بیهوده خلق نکرده است «علیم حکیم» خوش بین است.
کسی که می داند امام و رهبرش انسانی کامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست،«انّی جاعلک للناس اماما» آرام است.
کسی که می داند کار نیک او از ده تا هفتصد برابر بلکه تا بی نهایت پاداش دارد ولی کار زشتش یک لغزش به حساب می آید دلخوش است.
کسی که می داند خداوند نیکوکاران را دوست دارد «ان الله یحب المحسنین» به کار نیکش دلگرم می شود.
کسی که می داند کار خیرش آشکار و کار شرّش پنهان می ماند «یا من أظهر الجمیل و ستر القبیح» شاد است.
و که اگر انسان به نوعی به هر یک از اعتقاداتی که دارد اطمینان و باور عمیقی داشته باشد در زندگی دنیوی و اخروی در آرامش کامل خواهد بود و اگر گاهی ما انسانها به راه بیراهه می رویم برای کسب روزی این از ایمان و اعتقاد ضعیفی است که ماها داریم.
پس به راستی آیا به باورهایمان ایمان کامل داریم ...!؟
برگرفته از کتاب دقایقی با قرآن
رعد28 ألّذینَ آمنُوا وَ تَطمئنُّ قُلُوبهُم بِذِکرِ اللهَ أَلا بذکر الله تطمَئِنُّ القُلُوبُ
سوره زلزال7 «مثقال ذرّة خیراً یره»
هود119 «الّا من رحم ربّک و لذلک خلقهم»
فجر،14 «انّ ربّک لبالمرصاد»
اعلی،17 «علیم حکیم
بقره،124 ،«انّی جاعلک للناس اماما»
بقره،195 «ان الله یحب المحسنین»

شاید همه ما به هر دلایلی در طول روز بخندیم و نوع خنده هایمان با همدیگر فرق داشته باشد ولی خندیدن از دیدگاه اسلام و ائمه اطهار آدابی دارد که حضرت امام علی (علیه السلام) می فرمایند:«و ان ضحک لم یعل صوته» یعنی «اگر مومن بخندد، آواز خنده او بلند نمی شود.» انسان با تقوا اگر در حال خنده است قهقهه نمی زند.
چون خنده اساسا بر دو نوع است یکی اینکه بلند کردن صدا در خنده که همان قهقهه است و خنده بلند حرام نیست ولی کراهت دارد و در صورتی که موجب استهزاء و اذیت دیگران شود حتی حرام می باشد. و نوع دیگری از خنده تبسم است خنده ای که فقط لب ها باز می شود به اندازه ای که دندان ها دیده می شود این خنده شادی است اما قهقهه حساب نمی شود از امیر المومنین (علیه السلام) نقل شده است: «کان ضحک النبی التبسم» همواره خنده پیامبر، تبسم بود. پس خنده مومن باید تبسم باشد
و نیز امام صادق علیه السلام می فرمایند: «القهقهه من الشیطان».
نکته دیگری در مورد خنده عوامل خنده است مزاح و شوخی یکی از عوامل اصلی است که خنده را به همراه دارد و باید در مورد آن هم افراط و تفریط نشود که در شوخی زیاد آبرو و ابهت انسان از بین می رود.
پس باید مراقب بود که در هر مکان و هر جلسه، زمینه لازم برای مزاح و شوخی فراهم نیست و بی خودی برای هر چیزی نخندیم که موجب از بین رفتن شخصیت انسان می شود متاسفانه بعضی از ما آدمها دنبال یک سوژه ایی و یا عیبی از طرف شخصی هستیم تا آن را وسیله خنده خود و دیگران قرار دهیم و آن را مورد استهزاء و تمسخر قرار دهیم و در بسیاری از موارد هم در تلویزیون دیده می شود که بعضی از عادات شخصیتها را مورد تمسخر و خنده قرار می دهند تا به نوعی مردم را سرگرم کنند غافل از آنکه شخص مورد نظر هیچ رضایتی نسبت به این نوع از کاها ندارد و در توجیه کارهایشان می گویند که هدف فقط خندان است ولی این دلیل نمی شود که به خاطر خنده دیگران عده ایی مورد تمسخر و استهزاء قرا گرفته شوند.
حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: کم ممن کثر ضحکه لاغیاً یکثر یوم القیامه بکاؤه و کم ممن کثر بکاؤه علی ذنبه خاّيفاً یکثر یوم القیامه فی الجنة ضحکه و سروره یعنی چقدر زیادند کسانی که اکنون بسیار و بیهوده می خندند، ولی در روز قیامت فراوان گریه می کنند و چه بسا کسانی که در دنیا به خاطر ترس از خدا بر گناهان شان زیاد گریه می کنند ولی در فردای قیامت در بهشت بسیار خندان و مسرور هستند.
خدا کند که جزء این ها باشیم که اگر امروز گریه کنیم و فردا خنده .
آیا شما هم برای خنده فردایتان گریه می کنید.
کافی ج2 ص115 «کان ضحک النبی التبسم»
کافی ج2ص664 : «القهقهه من الشیطان»
وسایل الشیعه ج12ص119 «کان ضحک النبی التبسم»
کافی ج 2ص115 کم ممن کثر ضحکه لاغیاً یکثر یوم القیامه بکاؤه و کم ممن کثر بکاؤه علی ذنبه خاّيفاً یکثر یوم القیامه فی الجنة ضحکه و سروره

امروز خواستم موضوع را در مورد همسایه و وظیفه سنگینی که نسبت به همسایه داریم را بنویسم مخصوصا در جامعه امروزی ما که مردم از روی ناچاری به آپارتمانشینی روی آورده اند.
همسایه کیست ؟ آیا همین خانه دیوار به دیوار است یا شامل معنی گسترده تری می شود؟ امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کل اربعین داراً جبرانٌ من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله» چهل خانه از پیش رو، چهل خانه از پشت سر، چهل خانه از سمت راست و چهل خانه از سمت چپ [که روی هم 160 خانه و خانواده می شود] همسایه محسوب می شود.
با این وضع وظیفه برای ما سنگین تر می شود؛ در مجتمع های مسکونی که ما الان در آن زندگی می کنیم همه همسایه یگدیگر محسوب می شویم «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: آن قدر جبرئیل سفارش همسایگی را به من کرد که من احساس کردم خداوند می خواهد برای همسایه ارثی مقرر دارد، اگر همسایه آدم بود، اگر چه حق اسلام و قرابت را ندارد اما حق همسایگی برای او محفوظ است».
آنچه در باب همسایگی عجیب است این است که یکی از شروط ایمان، نیکی به همسایه است. پس در این صورت وظیفه ما که خود را شیعه می نامیم، به همسایه خیلی سنگین است به ویژه در این زمان که نه تنها افراد زمانه با هم همکاری نمی کنند؛ بلکه برخی دنبال خرده گیری از دیگری هم هستند.
امام سجاد (علیه السلام) در رسالۀ حقوق خود، حق همسایه را نسبت به همسایه بیان کرده اند که به برخی از موارد آن اشاره می کنم و بقیه را دوستان عزیز مراجعه نمایند:
«واما حق الجار فیحفظه عائبا و کرامته شاهداً»
« اما حق همسایه این است که به هنگام نبود و غیبت او، خانه و اموالش را حفظ کند و در هنگام حضور، او را تکریم و احترام نماید»
یعنی زن و بچه و هر چه همسایه دارد در غیاب او محافظش باشد چه از امنیتی و چه از نظر مالی همسایه را حفظ کند و وقتی همسایه اش حاضر است شخصیت و بزرگواری او را حفظ کند.
شاید بعضی از ماها همسایگانی داریم که آرامش خانه و یا محله را به هم می زنند ولی باید در مقابل این افراد آن قدر محبت نشان داد تا آنها شرمنده شوند، اگر همسایه بخواهد با همسایه هر روز درگیری و دعوا داشته باشد زندگی برای همه مشکل خواهد بود.
پس اگر ما همه حقوق همسایگی را رعایت کنیم همه برحوردها و برداشت ها و سوء ظن هایی که در ارتباط با یگدیگر در جامعه داریم، از بین می رود این سوء ظن های بی مورد است که جامعه ما را به تباهی کشانده است.
پس دوستان آیا شما از احوالات و مشکلات همسایه خود خبر دارید؟
کافی:ج2 ،ص669 امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کل اربعین داراً جبرانٌ من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله»
![]()
آثار شکر
شکر و تشکر یکی از خصوصیات اخلاقی همه انسانها می باشد بطوری که فرد در برابر محبت و کمک از طرف مقابل تشکر می کند حال طرز بیان شکر و تشکر متفاوت می باشد و این حس نوع دوستی را می رساند و آثاری را هم در زندگی ما انسانها ایفا می کند از جمله بقاء و افزایش نعمت می باشد، در مقابل نعمتهایی که خداوند متعال به ما داده است خداوند می فرماید: «وَ اِذ تَإذّنَ رَبُّکُم لَئِن شَکَرتُم لَاَزِیدَنَّکُم وِ لئِن کَفَرتُم إِنَّ عَذَابِی لَشَدیدٌ»
«و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعا سپاسگزاری کنید نعمت شما را افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسی نمایید قطعا عذاب من سخت خواهد بود»
پس می بینیم که خداوند در مقابل نعمتی که داده از بنده خود می خواهد که شکرگزار نعمتهایش باشیم و پس ما هم باید حقیقتی را دریابیم و آن این است، که همه چیز، همه نعمت ها و همه قدرت ها را خدا به ما داده است، علم را خدا به ما آموخته و زمین و آسمانی که در او زندگی می کنیم از آن خداست، و خود را به نوعی در مقابل این نعمتهایی که خداوند داده بیمه کنیم تا مورد عذاب خداوند قرار نگیریم.
امام علی علیه لسلام می فرماید:«صیر الدین حصن دولتک فکل دولة یحوطها الدین لاتغلب و کل نعمة یحرزها الشکر لاتسلب» یعنی اگر می خواهی دولتت بماند در حصار دین قرارش بده و دین را بر آن حاکم کن و برنامه هایت را زیر چتر دین قرار بده و به وسیله دین، دولتت را حفظ کن و شکر را وسیله حفظ نعمتت قرار بده. از این حرف اما نتیجه می گیریم هر نعمتی که در مقابلش شکر و تشکری صورت گرفته است از آدمی گرفته نمی شود.پس تلاش کنیم دولتمان را دینی و نعمتان را به وسیله شکرگزاری حفظ کنیم.
بنابراین شکر می تواند بسیاری از مشکلات را از سر راه انسان بردارد و نعمت ها را برای انسان ماندگار کند.
شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفـر نعمت از کفت بـیرون کند
کتاب سیمای پارسایان در نگاه امیر مومنان علیه السلام
سوره ابراهیم «وَ اِذ تَإذّنَ رَبُّکُم لَئِن شَکَرتُم لَاَزِیدَنَّکُم وِ لئِن کَفَرتُم إِنَّ عَذَابِی لَشَدیدٌ»
غررالحکم:ص343 امام علی علیه لسلام می فرماید:«صیر الدین حصن دولتک فکل دولة یحوطها الدین لاتغلب و کل نعمة یحرزها الشکر لاتسلب»

الّذي خَلَقَ المَوتَ و الحَیَاةَ لِیَبلُوَکُم أیُّکُم أحسَنُ عَمَلاً 1؛
آن که مرگ و حیات را آفریده تا شما را امتحان کند که کدام یک از شما در کردار نیکوترید.همه ما انسانها به نوعی در آزمونهایی شرکت کرده اییم و به نوبه خود با توجه به شرایط و بسته به استعدادی که داریم خود را آزموده اییم اما خداوند کریم برای ما هم امتحاناتی را برگزار می کند و بنده خود را با روشهای خاصی می سنجد آزمون و امتحان الهی به نوعی با همه امتحاناتی که ما در این دنیا انجام می دهیم فرق می کند او از سر حکمت و عدل، انسان ها را می آزماید تا ایمان را از ایمان سست بنیاد و نااستوار جدا کند. در روایت های متفاوتی که دربارۀ آزمون و امتحان الهی آمده است این گونه می توان گفت که خداوند بندگان خود را با بلاها و گرفتاری ها امتحان می کند تا:
1 - ایمان استوار از نا استوار جدا و معین شود؛
2 - بندگان را در آخرت پاداش و مقام برتر عنایت کند؛
3 - گناهان را با بلاها و مجازات های این جهانی بیامیزد و پاک و بی آلایش بمیراند.
امام صادق علیه السلام می فرماید: لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أن یُمَحَّصُوا و یُمَیَّزُوا و یُغَربَلوا و یُستَخرَج في الغِربالِ خَلقٌ کَثیرٌ 2؛ مردم باید خالص شوند و امتحان گردند و تمیز داده شوند و غربال شوند و گروه زیادی از مردم در این عمل از غربال می گذرد.
خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را مأمور کرد که به دست خود اسماعیل علیه السلام را قربانی کند. این مسئله امتحان و آزمایشی بود برای او، تا صبر و تحملش در برابر فرمان الهی معلوم شود، و عطای پروردگار نسبت به او از سر استحقاق باشد.
ابراهیم علیه السلام فرزند خود را به قربانگاه منا آورد و کارد را تیز کرد و دست و پای اسماعیل را بست و روی او را بر خاک نهاد، و از نگاه کردن به او خودداری کرد و سر را به سوی آسمان بلند کرد. آنگاه کارد را بر گلویش نهاد و کشید، اما لبۀ کارد کند شد. چند بار ابراهیم تلاش کرد ولی این رویداد تکرار شد. ناگاه ندای آسمانی آمد " ای ابراهیم به خوبی ماموریت خویش را انجام دادی".
جبرئیل به عنوان فدای اسماعیل گوسفندی آورد و ابراهیم آن را قربانی کرد؛ و این سنت برای حاجیان به جای ماند و هر ساله در مراسم حج در سرزمین منا قربانی می کنند.
بر گرفته از کتاب شرح نهج البلاغه
1.سوره ملک آیه 2 الّذي خَلَقَ المَوتَ و الحَیَاةَ لِیَبلُوَکُم أیُّکُم أحسَنُ عَمَلاً
2.الکافی:ج1،ص370 لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أن یُمَحَّصُوا و یُمَیَّزُوا و یُغَربَلوا و یُستَخرَج في الغِربالِ خَلقٌ کَثیرٌ

خداوند به همه ما انسانها نعمتهایی داده است اما این نعمتها به نوعی قابل درک و دیدن هستند و ما با نگاه به اطرافمان پی به نعمتهایی که خداوند به ما داده می توانیم آنها را مشاهده کنیم یعنی با قوای حسی و ظاهری می توان آنها را درک کرد ولی نعمتهای باطنی همان امور معنوی هستند که اساس زندگی ما انسانها بر روی آن استوار است مانند خرد و هوش و سلامتی و برتری نسبت به تمام موجودات روی زمین و شرایع آسمانی.
قرآن کریم می فرماید: أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُّنِيرٍ
(آیا نمی بینید که خداوند آنچه را که در آسمانها و زمین است برای شما رام و مسخّر کرده است و نعمتهای باطنی و ظاهری خود را بطور رایگان در اختیار شما گذارده است)
پس برای همه ما شایسته است که در برابر پدید آوردندۀ این نعمتها سپاسگذار باشیم و شایستگی خود را به خاطر این لطفی که خداوند متعال برای ما انسانها داده به اثبات برسانیم و در برابر خدواند متعال سر تعظیم فرود آوریم و تسلیم دستورات الهی باشیم انشالله.
شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت نعمتت از کف بیرون کند
برگرفته از کتاب آراستگی نیاز طبیعی
سوره لقمان آیه ۱۹